"يا شاهد
اجازه دهيد شما را برادر خطاب كنم، جناب آقاي يونسي وزير محترم دولت خاتمي،
شما در آن دعوت با سلام آغاز كردين. حافظ گشودين و اين بيت آمد و خوانديد كه: 'ما نگوييم بد و ميل به ناحق نكنيم.' و با غم، شكوه آغاز كردين. هر جا با عقل و استدلال امنيتي سخن گفتيد، نفهميدم؛ ولي هرجا با دل سخن گفتيد با جان دل گرفتم. دانستم كه به نمايندگي از شاكيان دل شكسته 'ياران سايه سبز' سخن ميگويي.
برادرم، به غم شما و يارانتان احترام قائلم؛ همانگونه كه شما، به نيت من احترام قائل بوديد. اجازه دهيد شهادتنامه آن نشست را رسا بخوانم. شهادت ميدهم كه: 'اجازه داديد كه «به رنگ ارغوان» عليرغم ميل باطنيتان به نمايش درآيد، بيآنكه ثانيهاي حذف شود' و من قادر بودم جلسه را با همين توافق ترك كنم و فيلم در جشنواره شركت كند. ولي من برنخواستم. چرا كه با دلم آمده بودم و دل هنوز آرام نبود.
برادرم؛ بدانيد من و شما از يك قبيلهايم، اگر چه تلاشمان در دو ساحت مختلف قرار دارد ما عيانيم و آشكار و شما به زعم من در سايهايد و ناپيدا.
به قول شهيد آويني 'من در بوستان عافيتطلبي شكرخوري و شكرشكني نميكنم.' بر ما رواست كه آزمون و خطا كنيم و من اين ماموريت را از پيرمان، به دستخط عشق، حواله گرفتهام. شايد «به رنگ ارغوان» گل سرخ خارداري باشد كه دل ياران را ريش كرده است، ولي شما ميدانيد كه من نيتي جز تقديم گل نداشتم.
شهادت ميدهم كه به عنوان پدر معنوي «به رنگ ارغوان» با ميل و خواست شخصي خودم فيلم را از شركت در جشنواره فجر محروم ميكنم. ميگويم محروميت و اين سخت و دردناك است. ميدانم كه شما نيز همچون من از اينكه حاصل يك سال زحمت اهالي هنر در دولت هنردوست خاتمي چنين سرنوشتي پيدا كرده است متاسف هستيد. ولي با اطمينان و با صداي رسا ميگويم كه اجازه به هيچ خناسي نخواهم داد كه اين رود ارادت را بركهاي ساكن تصور كند كه ميتواند ماهيان نامشروع خود را پرورش و صيد كند. من و يارانم منتظر روزي خواهيم بود كه «به رنگ ارغوان» در فضايي صرفاً فرهنگي به همراه شما و يارانتان، در منظرنگاه مخاطبان اصلي آن قرار گيرد. انشاءالله.
نويسنده و كارگردان فيلم «به رنگ ارغوان»،
ابراهيم حاتميكيا"
اجازه دهيد شما را برادر خطاب كنم، جناب آقاي يونسي وزير محترم دولت خاتمي،
شما در آن دعوت با سلام آغاز كردين. حافظ گشودين و اين بيت آمد و خوانديد كه: 'ما نگوييم بد و ميل به ناحق نكنيم.' و با غم، شكوه آغاز كردين. هر جا با عقل و استدلال امنيتي سخن گفتيد، نفهميدم؛ ولي هرجا با دل سخن گفتيد با جان دل گرفتم. دانستم كه به نمايندگي از شاكيان دل شكسته 'ياران سايه سبز' سخن ميگويي.
برادرم، به غم شما و يارانتان احترام قائلم؛ همانگونه كه شما، به نيت من احترام قائل بوديد. اجازه دهيد شهادتنامه آن نشست را رسا بخوانم. شهادت ميدهم كه: 'اجازه داديد كه «به رنگ ارغوان» عليرغم ميل باطنيتان به نمايش درآيد، بيآنكه ثانيهاي حذف شود' و من قادر بودم جلسه را با همين توافق ترك كنم و فيلم در جشنواره شركت كند. ولي من برنخواستم. چرا كه با دلم آمده بودم و دل هنوز آرام نبود.
برادرم؛ بدانيد من و شما از يك قبيلهايم، اگر چه تلاشمان در دو ساحت مختلف قرار دارد ما عيانيم و آشكار و شما به زعم من در سايهايد و ناپيدا.
به قول شهيد آويني 'من در بوستان عافيتطلبي شكرخوري و شكرشكني نميكنم.' بر ما رواست كه آزمون و خطا كنيم و من اين ماموريت را از پيرمان، به دستخط عشق، حواله گرفتهام. شايد «به رنگ ارغوان» گل سرخ خارداري باشد كه دل ياران را ريش كرده است، ولي شما ميدانيد كه من نيتي جز تقديم گل نداشتم.
شهادت ميدهم كه به عنوان پدر معنوي «به رنگ ارغوان» با ميل و خواست شخصي خودم فيلم را از شركت در جشنواره فجر محروم ميكنم. ميگويم محروميت و اين سخت و دردناك است. ميدانم كه شما نيز همچون من از اينكه حاصل يك سال زحمت اهالي هنر در دولت هنردوست خاتمي چنين سرنوشتي پيدا كرده است متاسف هستيد. ولي با اطمينان و با صداي رسا ميگويم كه اجازه به هيچ خناسي نخواهم داد كه اين رود ارادت را بركهاي ساكن تصور كند كه ميتواند ماهيان نامشروع خود را پرورش و صيد كند. من و يارانم منتظر روزي خواهيم بود كه «به رنگ ارغوان» در فضايي صرفاً فرهنگي به همراه شما و يارانتان، در منظرنگاه مخاطبان اصلي آن قرار گيرد. انشاءالله.
نويسنده و كارگردان فيلم «به رنگ ارغوان»،
ابراهيم حاتميكيا"
+ نوشته شده توسط مهران دولت آبادی در و ساعت
|

